كرونا
-
تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 8:24
نميدونم كرونا دلتا بود يا اوميكرون ولي گرفتم و راحت ردش كردم. البته كار باران بود به سه نفرمون و بيشتر ..... سرايت كرد. + نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 23:51 توسط علي باران | Adblock test (Why?)
برگشتن به اهواز
-
تاریخ: 1399/6/19 ساعت: 22:35
سلام اهواز باز هم برگشتم به شهر خاطرات تلخ و شيرين نميدونم اينبار چقدر اينجا ميمانم يكسال دوسال ... تا پايان عمر.... ولي بازگشتم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 2:18 توسط علي باران | Let's block ads! (Why?)
تلاش بيش از پيش
-
تاریخ: 1399/6/19 ساعت: 22:35
اين روزها با سرعت و قدرت فراوان در حال كار و تلاش هستم بعضي وقت به يك مرحله ي ميرسي كه دوستانت هم احساس..... اما من همچنان مانند همان علي كه اين مسائل برايش مهم نبود فقط به عملكرد خودم تمركز نمودم و بيش از پيش تلاش ميكنم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 22:44 توسط علي باران | Let'...
سال ٩٩
-
تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 22:06
امسال كمي متفاوت داره شروع ميشه معضل كرونا خونه جايزونتفريحات جديدني ني ابجي تو راهازدواج رضوانهمه چند روز قبل از شروع اين سال و منم فاطمه هم كه مثل هميشهباران با انرژي نا تمام.....
تولد جانان و کرونا
-
تاریخ: 1398/12/13 ساعت: 19:11
امسال تولد جانان همزمان شد با شیوع کرونا....روزمرگی طبق معمول بیداد میکنه فاطمه جان همسر عزیزم زاد روزت را دوست دارم چون دومین روز سال است که مال من است.
آذر ۹۸
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 17:31
عجب باران زیبایی من جانان باران
جنگ براي پيروزي
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 17:31
هميشه در زندگي براي رسيدن به هدف سختترين تلاش ها رو كردمبه ياد ندارم چيزي رو راحت بدست اورده باشم مثلا شانس بزنه در خونه و بگه بفرما...از اين سختتر اينه كه داخل مرحله ي قرار گرفتم كه علاوه بر تلاش عادي گذشته يك نيرو براي اطرافيان كه نميخوان پيشرفت كنم هم بايد بذارم و يك نيروي مضاعف براي كسايي كه دوس...
بهمن ٩٨ و سفر در برف
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 17:31
ين بهمن قراره پايان يه دوره و فصل طولاني از زندگي من باشه و ورود من و بهتر بگم ما به فصل جديد باشه خياط وقته منتظر اين لحظات بودم...اين روزها حس بهتري دارم دلم ميخواد از تمام لحظات زندگي استفاده كنم ميخوام فقط مثبت ببينم و انرژي هاي منفي رو بفرستم به جهنم ارمني ها...به هر حال بهمن ٩٨ ميتونه منشا خيا...
سفر کلار آباد شهریور 98
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:35
ماموریت کاری و حضور خانواده کنارم و البته صادوق و زینب...سفری سراسر باحال به خصوص با حضور این عزیزان....ویلای جنگلی و لذت باورنکردنی...مرکز آموزش مهنس ساعی، کلار آباد، کلاردشت، نمک آبرود، متل قو، جنگلهای ۲ هزار و ۳ هزار و .....میدانم روزی دلم برای این روزها تنگ میشود....
اسفند و باز هم تولد تو..
-
تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 12:30
امروز تولد جانان هست من خوشحال شاد....وسط همه سختی ها حمایت ها و اعتقاد تو به من همیشه انگیزه چندبرابری داد....میخواهم هر سه با هم خوشبخت باشیم: من ، تو و باران ....امروز با باران کادو یه دسته گل درست کردیم برای جانان و چه لذتی داشت اداهای دختر بابا....دختر شیرینی زندگی است
إخراي ٩٧
-
تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 12:30
اين روزها درگير داستانهاي جالب كاري هستم...بايد ديد قصه به كجا ميره....خونه اكي شده فقط اون باكس يخچال كه بايد ١٣٥ بشه...مرخصي گرفتم بيافتم دنبال كارا...احتياج به يه استراحت درست دارم....باران و رژيمش جانان و خستگيش... و من بايد شاد باشم و خستگي نشون ندم...بعد از عمري امروز به طور دلچسبي وقت گذاشتم ...
صداي صبحگاهي
-
تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 12:30
خيلي وقت بود صداي گنجشك ها رو اين موقع نشنيدم بودم....بعد از فوق ليسانس تكرار نشد....صداي زاغ شنيده بودم اما كنجشك نه... اينم به لطف خواباندان و ادا در اوردن امشب باران بود....جانان ديشب درگير خونه تكوني بود و از صبح تا غروب هم اهواز ديگه جور باران افتاد گردن من...به وقتها اينجا.....
سال ١٣٩٨
-
تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 12:30
يك سال جديد شروع شد و دوباره يك حركت و فصل تلاش جديد...سالي كه با روز مرد و پدر شروع بشه عاليه ....سالي كه روز اولش كشيك باشي عجب سال پركاري شود....خدايا بخاطر پيشرفتهاي سال ٩٧ بخصوص پيشرفت اقتصادي متشكرم..به اميد سالي موفق در زمينه هاي مختلف بخصوص كاري....
نوروز ٩٨ و سيل
-
تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 12:30
سال بطور عجيب و غريبي اغاز شد...داستان پيچيده انتقالم تا مسافرتي كه همراه با سيل بود...اتراق هشت روزه در ايلام كه واقعا لذت بخش بود....و اخبار سيل.... قطع شدن ٢٤ ساعته ارتباط ما با دنياي اطرافمون بخاطر مشكلات مخابراتي ايلام...دلشوره خانواده پدري و مادري در خوزستان....نوروز ٩٨ نوروز عجيب من همچنان در...
Hotel California
-
تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 12:30
Some dance to remember, some dance to forget....And she said "We are all just prisoners here, of our own device"...I had to find the passage back....To the place I was before...."Relax," said the night man, تقدیم به گذشته های دورم که این آهنگ رو گوش میدادیم......
من و باران
-
تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 12:30
خدایا شکرت من و بارانشیرازامیدیهاهواز سه ماه استرسخدایا شکرت
باز هم تير لعنتي
-
تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 12:30
من باران حكيم زادهبيمارستان ابوذر معني جان كاه رو امروز فهميدم وقتي باران من جلوي چشمم بي هوش شد. از تير متنفر بودم و هستم.لعنت به تير لعنتي.....تمام زندگي من باران.
فصل جديدي از زندگي
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 13:18
اين روزها برگ جديد و مسير جديدي از زندگي در حال ورق خوردن هست...تغيير مدير كل و امدن مدير كل جوان با دانش جديد....طهماسبي معاون مدير كل شد و ....تمام كارهاي انتقال من در حال انجام شدنه و تقريبا همه اك
خرید خونه
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 13:18
خونه قولانامه شد و قطعا برای بقیه پولش پوستم کنده میشه.... خونه متری ۴ میلیون چه خبره خدایی!!!!یه ۹۰ متری... با کلی امکانات خوب..... و تحویل عید ۹۸ ... واقعا دنبال خونه بودن خسته کننده است
خريد خونه
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 13:18
دفترخانه پوستم را كند ....عساکره....طرفی...سلیمانی...خونه امین...