خرید بک لینک
بابا حاجی همیشه یک شعر رو خوب می‌خواند......روزی روزگاری تقریبا ۱۷ سالی داشتم و عصر دم غروب داخل زمین های کشاورزی بعد از تولکی ( کاشت نشای برنج) موقع برگشتم روی جوب نشسته بودم و خسته از پدر بزرگ پرسیدم بو می اسمت خداداد نی سی چه بهت ایگن حوجی جمشید؟ شعر برام خوند و گذشت گذشت تا در روز جاری اتفاقی توی اینترنت بهش بر خوردم البته عمه ام هم تلنگری قبلش زده بود که علی شعر همیشگی بابا حاجی چی بود.... اما شعری که برام خوند:شنیدم که جمشید فرخ‌سرشتبه سرچشمه‌ای بر به سنگی نوشتبر این چشمه چون ما بسی دم زدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 7:44

این روزها مشغله زیاد دارم به نظر خودم الان میشه گفت پ پیشرفت داشتم چند ابلاغ مهم هم گرفتم و مسئولیت زیادی گردنمه..... شرکت در جلسات مهم با حضور اساتید قدیمی.... تصمیم های فنی و ..... میدونم ماندگار شاید نباشد ولی میخوام تا میتوانم خدمت کنم و یک قدم هم شده به جلو برم و کاری که دوست دارم روبه جلو ببرم.... زندگی هم شکر... روال معمول..... این روزها منتظر ماشینیم بدجور که بیاد..... دعوت از وزارت وسازمان دارم برای انتقال. به تهران ولی ترجیح میدم بمونم و کمک کنم.... قطعا به زودی جواب رد به پیشنهادها رسما میدم...از همه مهمتر چهار روز ماموریت میر م مشهد پیش امام رضا ع .... ❤️ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:00

شروع سال ۱۴۰۳ در کنار خانواده پدری من گذشت از روز قبلش رفته بودیم جایزان یوتاب اولین ساله عید رو سر سفره جشن میگیره نکته امسال بخاطر زمان تحویل سال و مکان.... اینکه من بقیه رو از خواب بیدار کردم اونم لحظه آخر ملت یادشون رفت عکس بگیرند.نیمه دوم عید امدیمخونه بابا فاطمه و خیلی خوش گذشته.....نکته امسال هم پیاده بودن ما بود و اینکه نیمه دوم عید با ماشین حاجی سفر کردیم.منتظر امدن ماشین هستیم.از نکات دیگه میشه به شب بیداری تا صبح در کوه با صادق اشاره کرد.سال گذشته دوبار مسئولیت گرفتم تصمیم دارم امسال روی پیشرفت در موقعیتی که هستم تمرکز کنم و تحربیاتم رو در همین بخش زیاد کنم سالم و با دقت کار کردن و مقاومت در برابر فشارهای احتمالی در جهت کنار امدن با برخی خواسته های بالا دستی در اولویتم است.سلامتی و تندرستی خودم و همه عزیزانم را از خداوند مسئلت میدارم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 18:21

امروز معارفه شدم و مسئولیت جدیدم رو بر عهد گرفتم.

روز عجیبی بود، وسط معارفه فهمیدم میر استعفا داده..... مثل حسی که خنده و گریه قاطی بشه اصلا لذت نبردم......

مسئولیت که بهش علاقه داشتم رو بدست آوردم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ ساعت 22:57 توسط علي باران  | 

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 15:28

دماغ یوتاب خرخر میکنه خوب نمیتونه نفس بکشه گویا شیر برگشته ..... و امشب ما کشیک داریم میدیم الان هم نوبت منه کشیک بدم .....

+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۴۰۲ ساعت 2:46 توسط علي باران  | 

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 12:08

از کجا بگم نمیدونم.... خلاصه ای از این دو ماه بگم که از خاطره نیافتدمهر که امدم منابع و واقعا برگشت خوبی بود تا جایی که نبی پور استاد قدیم خودم رئیس سازمان جدید دستور بازگشتم و ابلاغ مسئولیت برامزد و علیرغم تماس ها و هماهنگی های قبلی اصرار به حضور من و همکاری جهت پروژه حساس شد که با توجه به مقاومت من و درگیری بالا گرفت و من سر مسئولیت نگرفتن اصرار و دعواها بعدی..... ولی بعدش خوب شد و تا اینجاش دست برداشتن ....رضا و امیر و کل بچه ها اداره کل محبت داشتن....به احترام من هم کاری تا امروز به جز چند مسئله حیاتی مدیریتی نفرستادند.قرار بود ریاست اداره بگیرم در منابع که با توجه به دعوا با نبی پور موسویان میترسه اقدامی کنه..... تولد امسال هم خانم مهندس ما رو جدا سورپرایز کرد. هر چند روز تولدم یکبیماری عجیب غریب گرفته بودم..... به در هر حال گوش شیطون کر این روزها آرامش داریم وگیر یوتابم این فرشته زیبا....قدم بعدی هم ارتقاء خونه یا ماشین است....اها اینک یادم باشه ماشین برای اولین بار داخل جاده بین شهری نگهمون داشت، شب با بچه ها مجبور شدم ماشینو یدککردمتا اهواز و چه حس بدی بود که بچه هام اذیت هستند.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 14:17

ما بودنامون را بودیم شاید وقت رفتنهشاید وقتی دیگر در امور اراضی خدمت کنم فعلا باید به خانه برگردم و اونجا خدمتم رو ادامه بدم.خوشبختانه جناب پریچهر با استعفا موافقت و کمال همکاری و دستورات لازم رو جهت همکاری با من را دادند.در آیند قطعا به نیکی ازایشان یاد میکنم.قرار شدفردا نامه زده بشه البته تسویه را انجام دادم. فقط تحویل نامه مانده، خوبه ادم مثل من باشه دنبال ریاست نباشه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: جمعه 7 مهر 1402 ساعت: 18:15

احتمالا فردا روز پایان این مسئولیت باشه و در این مدت تجربه و دوستان زیادی پیدا کردم.پایان در این مسئولیت و شروع مسئولیتی دیگر....روزگار در این بازه زمانی هم سخت و هم به کام است. مسئولین رده بالا حساب ویژه باز کردن و محبت های فراوان دارند. امیدوارم فردا با پایان این ماموریت خطیر موافقت بشود تا شرایط برای انجام و ظایف بعدی و مورد علاقه خودم فراهم گردد.در این دوران تجربیات ارزشمند زیادی به دست آوردم از تعاملات اداری تا سیاست های پیچیده. از لابی گری برخی ها تا اینکه بعضی وقتها ندونستن و گفتن اینکه نمیدانم خیلی ارزشمند تر از چیزی است که فکر می کنید.افراد بسیار خوب و دوستان بسیار زیاد و البته افراد ... بهتر بگیم عجیب کمی هم آشنا شدم. پروژه ها و نکات فنی و همچنین برخی تخصص هام که خاک خورده بود به روز شد.صرفا به جهت یادآوری اینده نام برخی افراد رو یادداشت میکنم.کیانی، سراج، پریچهر، نوروزی، خانی، کاوه ای، قیم ها، سید فاضلی، عذاری، امیری، خانی، ملک زاده ها و چند اسم دیگر که متاسفانه به دلایلی فعلا اضافه نمیشوند. + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 23:58 توسط علي باران  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 16:39

بماند به یادگار بزرگترین چالشها....

بدجور با سرعت دارم پخته میشم....

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 1:0 توسط علي باران  | 

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 14:52

دل من دیر زمانی ست که می پندارد دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر ویاس
ساقه ترد و ظریفی دارد بیگمان سنگ دل است آن که روا می دارد جان این ساقه ی نازک را دانسته بیازارد بیازارد

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 14:57

دیروز روحالله همکلاسی قدیمی امدم پیشم کلی حرف زدیم چند روز قبلش حسام زنگ زده بود....حسام مثل همیشه دیوانه و دوستداشتنی ... ازدواج کرد بلاخره فرزندم دارهروح الله مثل قبل حسابگر.... ولی ته صحبتاش یک جمله گفت:علی میدونی نزدیک ۲۰ سال گذشت.... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 14:57

مزی گنگ و می خوسی دارد.کار اهدای عضوهایم را به همین دوستان اندکم بدهید ... چشم گوشم برای هر کس خواست، مغز من را به کودکم بدهید...در سرم رنجهای فرهاد است...یک نفر بعد من جنون باید....تیشه ام را به دست او بدهیدکاخ بیستون بایدوای از این مرد زرد پاییزی......مرد آبانیم بفهم.....لحظه ناگهان که من باشم..... + نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۴۰۲ ساعت 1:42 توسط علي باران  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 14:57

سال ۱۴۰۲ لطفا با همه مهربان باش.

سال که قشنگ شروع،لطفا زیبا ادامه بدهو به پایان برس.

امسال قراره کای اتفاقات قشنگ و خوب بیافته.

انشالله

الهی آمین

+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 20:48 توسط علي باران  | 

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 20:08

۴۰ روز گذشت به نظر خودم پیشرفتم خوب بود همه گرفتن کار هم جا افتادن و هم دیدن برخی همکلاسی های قدیم ....

الان حس میکنم واقعا میتونم موثر باشم و از ظرفیتم درست استفاده بشه.

گام به گام به سمت جلو....

توکل کردیم به خودش

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 0:13 توسط علي باران  | 

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 14:54

عجب کاری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زمانی تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 17:19

صفحه بندی