حاجی جمشید - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 7:44
بابا حاجی همیشه یک شعر رو خوب می‌خواند......روزی روزگاری تقریبا ۱۷ سالی داشتم و عصر دم غروب داخل زمین های کشاورزی بعد از تولکی ( کاشت نشای برنج) موقع برگشتم روی جوب نشسته بودم و خسته از پدر بزرگ پرسیدم بو می اسمت خداداد نی سی چه بهت ایگن حوجی جمشید؟ شعر برام خوند و گذشت گذشت تا در روز جاری اتفاقی تو...
مقداری پیش رفت.... - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 13:00
این روزها مشغله زیاد دارم به نظر خودم الان میشه گفت پ پیشرفت داشتم چند ابلاغ مهم هم گرفتم و مسئولیت زیادی گردنمه..... شرکت در جلسات مهم با حضور اساتید قدیمی.... تصمیم های فنی و ..... میدونم ماندگار شاید نباشد ولی میخوام تا میتوانم خدمت کنم و یک قدم هم شده به جلو برم و کاری که دوست دارم روبه جلو ببرم...
سال ۱۴۰۳ شروع شد - تاریخ: 1403/1/27 ساعت: 18:21
شروع سال ۱۴۰۳ در کنار خانواده پدری من گذشت از روز قبلش رفته بودیم جایزان یوتاب اولین ساله عید رو سر سفره جشن میگیره نکته امسال بخاطر زمان تحویل سال و مکان.... اینکه من بقیه رو از خواب بیدار کردم اونم لحظه آخر ملت یادشون رفت عکس بگیرند.نیمه دوم عید امدیمخونه بابا فاطمه و خیلی خوش گذشته.....نکته امسال...
مسئولیت جدید - تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 15:28
امروز معارفه شدم و مسئولیت جدیدم رو بر عهد گرفتم.روز عجیبی بود، وسط معارفه فهمیدم میر استعفا داده..... مثل حسی که خنده و گریه قاطی بشه اصلا لذت نبردم......مسئولیت که بهش علاقه داشتم رو بدست آوردم. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ ساعت 22:57 توسط علي باران  |  Adblock test (Why?)
یوتاب و شب زنده داری - تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 12:08
دماغ یوتاب خرخر میکنه خوب نمیتونه نفس بکشه گویا شیر برگشته ..... و امشب ما کشیک داریم میدیم الان هم نوبت منه کشیک بدم ..... + نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۴۰۲ ساعت 2:46 توسط علي باران  |  Adblock test (Why?)
آبان ۱۴۰۲ - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 14:17
از کجا بگم نمیدونم.... خلاصه ای از این دو ماه بگم که از خاطره نیافتدمهر که امدم منابع و واقعا برگشت خوبی بود تا جایی که نبی پور استاد قدیم خودم رئیس سازمان جدید دستور بازگشتم و ابلاغ مسئولیت برامزد و علیرغم تماس ها و هماهنگی های قبلی اصرار به حضور من و همکاری جهت پروژه حساس شد که با توجه به مقاومت م...
ما بودنامون را بودیم شاید وقت رفتنه - تاریخ: 1402/7/7 ساعت: 18:15
ما بودنامون را بودیم شاید وقت رفتنهشاید وقتی دیگر در امور اراضی خدمت کنم فعلا باید به خانه برگردم و اونجا خدمتم رو ادامه بدم.خوشبختانه جناب پریچهر با استعفا موافقت و کمال همکاری و دستورات لازم رو جهت همکاری با من را دادند.در آیند قطعا به نیکی ازایشان یاد میکنم.قرار شدفردا نامه زده بشه البته تسویه را...
8 ماه گذشت - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 16:39
احتمالا فردا روز پایان این مسئولیت باشه و در این مدت تجربه و دوستان زیادی پیدا کردم.پایان در این مسئولیت و شروع مسئولیتی دیگر....روزگار در این بازه زمانی هم سخت و هم به کام است. مسئولین رده بالا حساب ویژه باز کردن و محبت های فراوان دارند. امیدوارم فردا با پایان این ماموریت خطیر موافقت بشود تا شرایط ...
روزهای سخت ریاست اداره فنی مهندسی و حدنگاری - تاریخ: 1402/6/4 ساعت: 14:52
بماند به یادگار بزرگترین چالشها....بدجور با سرعت دارم پخته میشم.... + نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 1:0 توسط علي باران  |  Adblock test (Why?)
باران و یوتاب - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 14:57
دل من دیر زمانی ست که می پندارد دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر ویاس ساقه ترد و ظریفی دارد بیگمان سنگ دل است آن که روا می دارد جان این ساقه ی نازک را دانسته بیازارد بیازارد Adblock test (Why?)
همکلاسی قدیمی - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 14:57
دیروز روحالله همکلاسی قدیمی امدم پیشم کلی حرف زدیم چند روز قبلش حسام زنگ زده بود....حسام مثل همیشه دیوانه و دوستداشتنی ... ازدواج کرد بلاخره فرزندم دارهروح الله مثل قبل حسابگر.... ولی ته صحبتاش یک جمله گفت:علی میدونی نزدیک ۲۰ سال گذشت....
- تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 14:57
مزی گنگ و می خوسی دارد.کار اهدای عضوهایم را به همین دوستان اندکم بدهید ... چشم گوشم برای هر کس خواست، مغز من را به کودکم بدهید...در سرم رنجهای فرهاد است...یک نفر بعد من جنون باید....تیشه ام را به دست او بدهیدکاخ بیستون بایدوای از این مرد زرد پاییزی......مرد آبانیم بفهم.....لحظه ناگهان که من باشم.......
1402 - تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 20:08
سال ۱۴۰۲ لطفا با همه مهربان باش.سال که قشنگ شروع،لطفا زیبا ادامه بدهو به پایان برس.امسال قراره کای اتفاقات قشنگ و خوب بیافته.انشاللهالهی آمین + نوشته شده در جمعه چهارم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 20:48 توسط علي باران  |  Adblock test (Why?)
خوب محل کار جدید - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 14:54
۴۰ روز گذشت به نظر خودم پیشرفتم خوب بود همه گرفتن کار هم جا افتادن و هم دیدن برخی همکلاسی های قدیم .... الان حس میکنم واقعا میتونم موثر باشم و از ظرفیتم درست استفاده بشه.گام به گام به سمت جلو....توکل کردیم به خودش + نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 0:13 توسط علي باران  |  Adblock test (Why?...
دشواری نداریم دشواری! - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 17:19
عجب کاری
کرونا ۲ - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 21:31
چنان کرونایی گرفتم که رفتم اونطرف یه سر زدم عودتم دادن این دنیا...روزگار خاص میگذرهاز پیشنهاد مسئولیت ها که همینجور میان میرن و ....تا بحث گزارشات مراجع...... نیکی، روشن ، نور، سلیمانی تا ......بچه ها اداره همه درگیر ....سادات جدال دارن سر مدیرکلی...کیانی و جمشی هم خو دنبال انتقام....سالن شرکت نفت و...
به وقت 00:00 - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 21:31
امروز و بهتر بگم حالا ديگر شده روزي كه گذشت نقطه عطف ديگري بود مدير كل با درخواست رئيس سازمان جهاد كشاورزي براي مامور شدنم موافقت كرد بعد از سه ماه كش و قوس.... حس عجيب احساسات جديد و .... فاصله ها با دوستان كه خيلي قاطي شديم و تازه امسال مچ شده بوديم.... حالا محيط جديد و كارهاي دشوارتر و ..... به ن...
محیط کار جدید - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 21:31
دو روزی میگذره که وارد محیطی جدید با انسان های جدید شدم. انتخابی سخت که برای تجربه ای جدید بهش نیاز داشتم. الان که نوشتم به این نتیجه رسیدم سخت نگیرم و از مسیری که درونش قرار گرفتم لذت ببرم و کسب تجربه کنم. محیط کار کاملا متفاوت و تخصصی است. حس خودم میگه اینجا بیشتر میشه از ظرفیت هام استفاده کنم. کا...
جشن عروسي رضوان - تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 8:24
خوب به لطف خدا رضوان هم رفت خونه بختمراسم سراسر عجيب و غريبي بود...مراسم جشن در دوران پر خطر كرونا در باغ بهشتبا تمام بالا و پايين ها مراسم گرفته شد و زيبا هم بود. يك تاريخ ديگه دراسفند براي خانواده ماه مهم شد. ١٠ اسفند ٩٩شاد باشي خواهر گلم + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۹ ساعت 18:17 توسط ع...
مسیری جدید .... - تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 8:24
خوب واقعا این چند وقته سرم شلوغ بود و نتونستم خیلی رویدادها رو ثبت کنماول اینکه این کرونا ول کن این جامعه نیست جانان خونه نشین شده و مدارسم که مجازیهباران بزرگتر شده اتفاقا امروز بردمشم چمران با جانان کلی دور زدیم داخل دانشگاه و خاطرات ....بعد بیش از یکسال تازه مدرک دکترا رسید دستم که البته تنبلی از...