انتقال
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 13:18
نمیخوام موجمنفی و انرژی منفی بدم اما انتقالی قبلی که داخل زندگیم گرفتم تقریبا بدترین اتفاق در زندگیم بود.... نمیدانم این انتقال جدید صورت میگیره یا نه اما قطعا چیزی که مطلوب نهایی من باشه نیست شاید د
سفر شیراز
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 4:54
سفری چند روزه با دوستان خوب.... امین و احمد سفری سه تا چهار روزه به شیراز مجردی عجب لذتی داشت از شروع تا پایان فقط حیف که جانان و باران نبودند.... ایستگاهها: بهبهان، گچساران، دهنو (پاتق همیشگیمون که ب
درویش پرید
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 4:54
عموی مادر درویش اسماعیل دار فانی را ودا گفت. تاریخ وداع 97/06/11 تدفین 97/06/13
تاسوعاء
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 4:54
محرم امسال هم حال و هواي خودشو داره امسال بايد خون ميريختم، خروس باران خانم و داستانهاش نذري خريدن ليمو و اب گرفتنش امده شدن براي شربت روز عاشورا ....
اولين باران امسال
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 4:54
بزن باران بزن ميخواهم خيس شوم تر شوم جان بگيريم
زاد روز عشق بابا
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 4:54
باران من تمام نا تمام من وجودت وجودم را دوباره ساخت.... نام تو ياداور تمام گذشته من است بابا تازه فهميدم چقدر بيهوده ميجنگيدم.... تولد سه سالگيت بود.... و فکرها به سر بابا زد که بی خوابی آشنا سراغم آمد.... امشبم از اون شب های بود که روی پای بابا خوابیدی و داستان بابا جنگل خرگوش و .... برات تعریف کرد...
بيست آبان ٩٧
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 4:54
روزهاي عجيب است... يك هفته اخير خرم اباد... ازمايشگاه.... امروز هم تولدمه و جانانم هم انرژيش بيشتر از منه... باران هم هر روز بزرگتر از ديروز و ما پيرتر از قبل... باران هر روز عاقل تر از ديروز و ما هم هر روز پخته تر ....
تشكر از خدا
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 4:54
خدايا بابت همه چيز ممنونم ازت الهي و ربي من لي غيرك
سرد است سرد
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 4:54
هوا اين روزها سرد است سرد ولي من دل گرم باران ام.... اين روزها بشدت سرم شلوغ است و پروژهاي مختلفي را نظارت ميكنم.. ١٢٤ هكتاري بيولوژيك جايزان ٦٥ هكتاري اسلام اباد ٥٠ هكتاري جولكي ١٢٠ هكتاري مارون و هنوز هم هست.... بيش از ٦٠ هزار درخت در زادگاهم.... دوباره ميسازمت ... و واقعا لذتبخش و بهترين شغل دنيا...
تصویب پروپوزال
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 23:28
هفته جهانگردی از فاتحه بگیر تا..... تصویب پروپوزال ......باران برای اولین بار برف دید....محمد جعفر میرزایی در رحمت خدا رفت .....دکتر پروپوزال رو خواند و در گروه مطرح و تصویب کرد......برچسبها: تصویب پروپوزال+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 22:13  توسط علي باران Let's block ads! (Why?)
گذر ایام
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 19:07
شروع دوران کلنجار رفتن با باران..... به هر حال مثل خیلی وقتها که تاکید کردم زندگی یک مسیر مشخصی داره که من دارم تلاش میکنم از اون مسیر نرم باید بگم الانم هنوز انجورم.... باران بابا شروع کرده به داستان تعریف کردن و خواسته هاش رو اعلام کردن..... از نوع فکر کردن و روش به هدف رسیدنش خوشم میاد مثل خودمه....
مهدی پر کشید....
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 19:07
دیروز عصر مهدی در راه بازگشت به خانه تصادف کرد و در گذشت. "علی خدای تا الانش همش بدبختی کشیدیم..... چه کردیم...." دبیرستان شهید مفتح، رشته تجربی، استخدام و گزینش ..... تا اولین فیش حقوقی ........ سپاه ولیعصر..... حقوقی..... اضافه خدمت..... کمک افسر..... خیلی چیزها هست که ... روز خیلی بدی بود.... بخا...
رقص هاي يواشكي ذهن من
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 5:33
در هر مرحله از زندگي واقعيتي تلخ را متوجه ميشوي و من امروز حقيقتي تلخ را متوجه شدم + نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 13:38  توسط علي باران
سخت و بازم سخت و باز هم تیر لعنتی
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 18:59
سال گذشته بود که تیر کمرم شکست و شکست... و چقدر مزخرفه این تیررررررررررررررررر امسال باز هم تیر لعنتی ................. بازم یک تیر دیگه................. بیا و سازت رو عوض کن با من بیا...... آخرین شانسه......... بیا و چنگ بزن بیا و شور بساز............ آخرین فرصته تیر بیش از این لعنتی نباش..... کابو
دوباره سفر
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 18:59
و من اين روزهاي سخت چقدر .... كم كم داره تير هم به خرداد ميچسبه .... من در راهم و اين راه كاش زودتر تمام بشه..... دلم هواي تازه ميخواهد هواي روستا هواي سكوت هواي رها كردن فكر و مغزم .... هواي بي تعلقي.... هواي منو باران و جانان تنها كنار دريا قدم زدن.... هوايي پر از بوي دود سوختن كتابها.... هواي كوب
استراحت بعد از جنگ
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 18:59
جنگ سختي بود ماراتون جانفرسا و من در حال استراحت بعد از شكار هستم... تجديد قوا.... ديروز امديم خونه بابا جانان و استراحت مطلق.... باران دلبري براي همه... من هم گاه گاهي شعري... مباحثه ي با پدر جانان.... اي بد نيست روزگارم ... برچسبها: سفر و استراحت بعد از ماراتون+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر...
رسیدن به یک نقطه که خیلی وقته ارزو داشتم....
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 18:59
در این مکان خبری از پژواک صدا نیست و امواج صدا بدون هیچ مانعی به مسیر خود ادامه میدهند، میشود آزادانه فریاد زد و آوای زیبا در این کهن بوم دوباره گستراند .... آوای مهر، مهربانی، آزادی و آوای عشق، آوای ایران و ایرانی.... اینجا هم از حاجی و دوست خوبش تشکر میکنم واقعاً خیلی وقت بود در ذهنم این..... سپــ...
سر الكس فرگوسن
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 20:00
در اولین بازی به عنوان سرمربی منچستریونایتد از خدا.خواستم که پیروز شوم، اما در آن بازی شکست سختی خوردم.ناامید نشدم و تازه فهمیدم که تیم حریف هم خدایی دارد.از آن پس فقط تلاش کردم.فاصله ی پیروزی تا شکست شانس نیست،فقط و فقط تلاش است.. + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:18 توسط علي باران |
يغما گلرويي
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 19:09
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برودهرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد... دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟گله هارابگذار! ناله هارابس کن!روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را.
شروع طوفانی و توفاني ٩٦
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:27
شروع طوفاني و توفانی سال ٩٦ عالي بود.....ست صورتي..... تالار شركت نفت.... ياسر و غزل...... من و کل جوونا فامیل..... فاطمه عشق و باران عشق مضاعف.... خستگی غیرقابل وصف... قبلا این خستگی و پادرد رو تجربه نکردم... تابلو شد دارم پیر میشم.... هر روز وابسته تر از دیروز به.... متشکر که کنارمی و کمکم میکنی.....